لُب المیزان / اصفهان / چاپ اول 1387 / قطع: رقعی / 147 صفحه. موضوع توحید و اسماء حسنی از مهمترین و غامضترین مسائل اعتقادی است و همة موجودات با اسماء حسنی از هر جهت رابطه دارند، تمام مقدّرات تکوینی و تشریعی ریشه در اسماء حسنی دارند، همة حوادث عالم جایگاه و موقعیت تکوینی خود را در رابطه با توحید پیدا میکنند و هر شئ از تمام جهات مظهر اسماء حسنی میباشد، آن بخشی از توحید که قابل فهم و شناخت است، برای ما شناخت و فهمش تکلیف شده است و آن بخشی که قابل شناخت نیست، ما به فهم آن مکلّف نشدهایم، بلکهها به اندازة وسعت عقل و قلب خود باید در مسیر شناخت توحید و اسماء الله گام برداریم. مطلب فوق بخشی از مقّدمة مؤلف دربارة اسماء حسنی الهی است و همچنین اهمیت پرداختن به این موضوع مهم را چنین بیان میکند: 1- تمام موجودات با اسماء در ارتباطاند و هستی و تار پود اشیاء را در برگرفتهاند (و با سمائک التّی ملأت ارکان کلّ شی ـ دعای کمیل) و مدیریت عالم براساس اسماء حسنی میباشد. 2- شناخت و تدّبر اصول و مبانی اسماء حسنی زمینة تخّلف به اخلاق الهی را فراهم میآورد 3- موضوع توحید زیربنای تمام مسائل جهان بینی و اعتقادی است 4- براساس حدیث « الطرق إلی الله بعدد انفاس الخلائق» (شرح اسفار، ج6، ص23. از آیت الله جوادی آملی) که میفرماید: راههای شناخت خدا به تعداد نفوس خلائق و یا نفسهای خلائق است، هر کسی از طریقی به سوی کمال مطلق سیر میکند یا سیر عقلی و یا سیر قلبی؛ ولی بهترین روش برای شناخت توحید، «راه خود» است، زیرا انسان کاملترین مظهر و آیت الهی است و اسمائی که در عالم هستی ظهور میکنند، تمام نمونههای آنها و لو در سطحی نازل در انسان کامل حضور و ظهور دارند و لذا در قرآن کریم میفرماید:«سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی أنفسهم حتّی یتبّین لهم أنّه الحق: به زودی آیات و نشانههای خود را در آفاق عالم و در درون خودشان نشان میدهیم تا برایشان حق روشن گردد / فصّلت 53». آیات الهی در انسان و عالم هستی گسترده و ارائه شده است و نیاز به بصیرت دارد تا کشف شود و یا در روایت داریم که « من عرف نفسه فقد عرف ربّه: هرکس که خود را بشناسد خداوند را شناخته است» یعنی انسان شناسی عامل خداشناسی و شناخت ربوبیّت حق است. نویسندة کتاب دربارة روش خود که در سراسر کتاب سعی نموده از آن پیروی کند میگوید:« در هریک از فرازهای این کتاب ابتدا موضوع توحید و اسماء حسنی مطرح شده است و بعد از آن طرح قوای انسان شده است، که این همان روش لمّی است یعنی؛ از طریق شناخت علّت یک مخلوق متوجه شئون مخلوق شویم، البته روش دیگر این است که انسان با شناخت ابعاد نفس و قوای نفس ناطقه متوجه شئون توحید شود، روش اوّلی مربوط به دستگاه عرفان است و روش دوم مربوط به بحث حکمت و انسانشناسی است، البته انسان میتواند به موازات همدیگر شناخت پیدا کند». نویسندة در پایان مقدمه، خوانندگان را به دو مطلب توصیه میکند: 1- در مطالعه مباحث این نوشتار سعی میشود که خوانندة این اصول را در درون خود تصدیق فطری کند و یک حالت حضوری در خود احساس و ایجاد کند 2- اگر خوانندة محترم سعی کند که همزمان با مطالعة این اثر به کتابهای «توحید از دریچة انسان شناسی» و «عالم درون و بیرون» از همین مؤلّف نیز مراجعه کند، بهتر میتواند در فضای معنوی این مباحث قرار گیرد. این اثر در صد و شانزده شماره تنظیم شده است که در هر شماره سعی شده تا ابتدا بحثی از مباحث اسماء حسنی الهی مطرح شده و سپس با مطالب انسانشناسی و قوای نفس ناطقه منطبق گردد تا بدینوسیله مباحث عمیق و پیچیدة توحید و اسماء الله در پرتوی معرفت نفس و خودشناسی قابل فهم شود. برای آشنایی بیشتر با مباحث اصلی کتاب، چند شمارة آن آورده میشود: شمارة 1: اسماء الله واسطة اتصال حق با مظاهر: قوا در نفس مجاری ارتباط با عالم واقعاند، نفس بدون قوا با عالم خارج رابطه ندارند و هر قوهّای یک مسیر ارتباط، یک مجرای تعلّق، و یک معبر اتّصال به عالم خارج است و همانگونه که عالم انسانی (نفس) درجاتی دارد، عالم هم اطوار متنّوع دارد و به عبارتی تشکیکی و ذومراتب است. اطوار قوا، حلقة اتصال به اطوار عالم هستند، یعنی با هر کدام از اطوار قوا میتوان نوعی رابطه با یکی از اطوار عالم برقرار کرد. خداوند نیز از طریق اسماء حسنی با عالم رابطه دارد (همانطور که نفس بدون واسطة قوا با عالم رابطه ندارد) حق نیز بدون واسطة اسماء با مظاهرش در ارتباط نیست، پس اسماء حسنی رابط بین حق و مظاهرش میباشند و همانطور که قوای نفس مجاری ارتباط نفس با عالم خارج هستند اسماء حسنی مجاری، کانالها و مسیرهای ربط به حقاند و حق از طریق اسماء حسنی با مظاهرش پیوند خورده است و همانطور که هر قوّه نوعی ارتباط نفس با عالم خارج است، هر اسمی از نوعی رابطه بین حق و عالم حکایت میکند. حق به تعداد اسماء حسنی با مظاهرش رابطه دارد. شمارة 9: تنّزل اسماء حسنی مواهب الهی است: تنّزل اسماء الله، یعنی نظر و توجه خداوند به موجودات و این نظر همراه با رحمت و لطف الهی است. حق از سر لطف و محبت به تمام مظاهرش عنایت و نظر دارد و تنّزل و تجلی خداوند به اسماء حسنی، یک کمال و یک لطف و موهبت است. انسان از طریق برنامه جامع تشریع، شرایط و ابزار را برای توّجه و نظر خداوند مهّیا میکند. البته خداوند براساس علم و حکمت و با توّجه به مصلحت و با توجّه به ظرفیت انسان، کمالی رابه او عطا میکند و همة عبادتها بهانة جلب عنایت الهی به انساناند. اسماء الهی نزول جبری ندارند، این قانون و سنّت ثابت خداوند است که اگر راه عبودیت خداوند را رفتیم به ما نظر میکند، حالا یا در دنیا و یا در آخرت ولی به هر حال، اسماء حسنی اکتسابی نیستند، او فقط باید عنایت کند که چه کمالی را تا چه اندازهای ( و در چه مرحلهای، به چه کسی) اعطا کند. تمام حکمتهایی که به انبیاء داده میشد، موهبتهای الهی بود و این حکمتها، همان اسرار اسماء حسنی بودند و در حکمت جلوه یا جلوههایی از اسماء الهی ظاهر هستند. شمارة 46: هر اسمی جامع همة اسماء حسنی است: در هر اسمی حق حضور دارد و در تمام اسماء حسنی یک ذات حضور دارد و هر جا حق حاضر باشد با تمام شئون خود حضور دارد پس در هر اسمی ذات، تمام شئون را همراه خود دارد، یعنی؛ هر اسمی به جهت حضور ذات واحد، جامع همة اسماء حسنی است یعنی؛ همان ذات است که در هر شأنی، شئون دیگر را نیز همراه خود دارد. ولی در هر اسمی فقط یک صفت ظهور دارد و بقیّة صفات دیگر در ذات مکنون و مستور میمانند. در نظام انسانی هم نفس در تمام قوا حضور دارد و یک نفس در تمام قوا حضور دارد و هر نفس همة شئون را دارد منتها در هر شأنی یک صفت خاص ظهور دارد پس هر قوّهای حامل همة قوا میباشد زیرا در هر قوهّای نفس با تمام شئون حضور دارد. شماره 105: راه شناخت اسماء حسنی در انسان: برخی اسماء حسنی ظهور دارند، به همین خاطر در عوالم مظاهری دارند و برخی اسماء حسنی همیشه در بطوناند و مظاهری ندارند و راهی برای شناخت آنها نیست. آن اسمائی که در انسان ظهور میکنند و آثار ظهور آنها بروز دارد، انسان را متوجه اصل وجود آن کمالات میکنند یعنی؛ باید برای شناخت اسماء حسنی در خود به قلب خود مراجعه کنیم، زیرا انسان مظهر اسماء حسنی است و نمونة همة اسماء حسنی ظاهر شده در انسان به شکل محدود ظهور دارد، یعنی؛ هم به جامعیت و هم به نازله ولی همان کمالات در حق به اطلاق و بینهایت و استقلال موجود است پس احصاء اسماء حسنی در درون انسان امکان دارد. مثل اینکه: ما قوای بینایی و شنوایی و خیال و ... داریم و از قوة بینایی در خودمان متوجه میشویم که حق بصیر است و مطلق بینایی را دارد و بینایی او مانند ما نیست. از شنوایی انسان متوجه میشویم که خداوند هم شنوا میباشد و مطلق شنوایی را دارد و در شنوایی استقلال دارد و در شنیدن نیاز به افراد ندارد. از قوّة خیال متوجه میشویم که شأنی در حق وجود دارد که با آن شأن صور عالم را میآفریند (المصّور) و تمام صورتها از آن شأن الهی ریزش میکند. پس باید نازلة هر اسمی در انسان باشد تا به مطلق آن اسم پی ببریم. از ویژگیهای این اثر میتوان به موارد اشاره کرد: 1- این کتاب از نظر علمی و فکری دارای سطحی بالا و مشتمل بر مباحث عمیق و سنگین است از اینرو مطالعة آن به عموم توصیه نمیشود. 2- در این اثر برای انتقال مطالب به خواننده و تسهیل امر آموزش، در کنار مباحث مهم و عمیق اسماء الله، از معارف علم النفس و خودشناسی نیز بهره برده شده تا وسیلهای باشد برای استفادة کاربردی و ملموستر از اسماء حسنی. 3- سبک کتاب همانطور که به آن اشاره شده روش «فکری ـ شهودی» است به این معنا که در مباحث نظری تلاش میشود تا با پیوند آن به مباحث شهودی و حضوری امکان فهم و ادراک بهتر مطالب تئوریک و ذهنی فراهم آید مثلاً در این کتاب بحثی از اسماء الله مطرح میشود و سپس با آوردن یک مثال درباره نفس ناطقه، فهم مطلب مذکور به گونهای شفافتر و به نحو حضوری در نفس خود انسان میّسر میگردد.